تبليغاتX
دختری به نام ا ب لــ ل ه

دختری به نام ا ب لــ ل ه

خودم را ساختم

در خودم و اطرافم نمایان شدم

بیهودگی ها را کنار زدم و سخت خواستم بمانم که دریغ..

دریغ لقمه ی گور شدم

روحم آشفت

و من به سادگی معادل نابودی شدم

و اکنون این روح متلاشی باز هم به گفته های حافظ می اندیشد آن زمان

که در بی وقت ترین لحظه ی شب فرا می خواندش...

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر وشورش

من خواستم ، سرنوشت نخواست که باشم.. اینک فقط می توانم

ادای سخت بودن را در آورم 

+ نوشته شده در 11 AM توسط ا بـــــلــــه |


اتفاقها يكي پس از ديگري بي تعارف مي آيند

و بر سر من آوار مي شوند

دنيا همين بوده و تا هميشه خواهد بود

بايد دقيق شوم بر گذشته هاي عمرم...ترديد چون سايه اي جسور

سرتاسر وجود اين ابله پيداست

جز باطل شدن نمي خواهم

زندگي با مزاج من سازگار نيست يا مزاج من با...

هنوز مقيم نمي دانم كجايم !

وقفه اي كه بين گذشته و آينده ام افتاده ذهنم را مردد كرده است

بين ادامه و بازگشت

حافظه ام چيزي را به خاطر نمي آورد كه دليلي باشد براي اين ابله...

+ نوشته شده در 7 PM توسط ا بـــــلــــه |


من مانده ام و قرص هایم و یک مشت خستگی بزرگ

گاهی در میان تنهایی خودم را در آغوش می کشم

سایه ی من تیره تر از هر چیز است

تیره تر از بخت تمام انسانها...

در باتلاق خفت مرگم را خواهم چشید

چه باک !

ابله و غیر ابله ختم می شویم به خاک !

به طرز نفرت آوری تکراری شده ام..

در وجودم چیزهایی می بینم که مضحک است

خودم را مثل چیزی احساس می کنم که مدتها پیش از بین رفت

بی مقدار شده اید..شده ایم..شده ام...

+ نوشته شده در 10 AM توسط ا بـــــلــــه |


 

همیشه در ذهن این ابله صدایی زمزمه می کند که می گوید:

از دیگران جدا باش ..به سوی خودت برو..

من یک ابله طاعون زده ام که حتی یک لحظه با خودش کنار نیامده

کسی که حماقت بزرگ زندگی اش را دوباره تکرار خواهد کرد

فکر من درد گرفته است

می گفت: از بوی کثافت این دنیا لجن به خودش امیدوار می شه

دچار خود باختگی مزمن شدم

به مقدار زیادی با اطرافم درگیرم

و البته با این جانب...

 

+ نوشته شده در 12 PM توسط ا بـــــلــــه |


 

هیچ کس نفهمید این دختر قرن بیست و یکمی چی می خواد !!!

چه غلطی می کنه !!!

حرفش چیه !!!

چرا ابله ؟!

اینجانب قسم یاد می کنم که تا ابدیت ابله بمانم...

وجودم را خط خطی کن

اسمم را خط بزن...

ولی بگذار همینگونه ابله بمانم !

قالب عقل را از من مخواه ...من از آدمیت به دورم

+ نوشته شده در 6 PM توسط ا بـــــلــــه |


بعضي چيز ها رو گم كردم

 

بعضي ها رو نداشتم

 

بعضيا رو هم از دست دادم

 

روي هم رفته چيزي ندارم

 

فعلا لبخند زدن من موكول شده به نمي دونم چه وقت

 

اين ابله پيشنهادي براي تمامي انسانها دارد

 

سرتون و بكوبيد به ديوار كه نه به فولاد

 

قول مي دم خوش بگذره

 

با ضمانت يك ابله...

+ نوشته شده در 2 PM توسط ا بـــــلــــه |


کاش به نیرویی مجهز بودم که به قول فلاسفه باهاش ماوراءالطبیعه می شدم

تا خودم باشم و خود ابلهم

هی تف سر بالا..

با توام ابله..که باهاش چیکار کنی؟؟!

که ثابت کنم زندگی زیبا نیست...زندگی اجباریست...لاجرم باید زیست..

هنوزم فکر می کنم می تونم به شخصیت ها نامه بنویسم

 (بجز شخصیت های مهم و غیر مهم)

با سه چهار تا غلط املایی و یک خط زشت

بدون ویرایش و کاملا ابلهانه

شخصیت مهم...شاید پدرم

نه اون یک شخصیت مهم نیست

به نامادریم..نه اون یک شخصیت مهمه

نقش بسزایی تو بدبختیم داره...

بیخیال از همه رد صلاحیت شد

به دلیل ناخوانا بودن خط از هرنوع نامه نوشتن معذوریم

نقطه.

همون ابله

+ نوشته شده در 2 PM توسط ا بـــــلــــه |


من در ورای یک لذت خام متولد شدم

و در مرگ زیستم

در کنار فهمی عجیب به ابلهانه بودن خود پی بردم

روح سرد و رطوبت زده ام خالی شد از اعتماد

من دیگر هیچ کس را نمی شناسم و در حوالی خودم کسی را راه

نخواهم داد.

خطوط درهم زندگی ام را پاک کردم مثل حسی کاشته شده در

ادراکم.

شعورم ته کشیده است.....

از انسانها دور شدم

و اینک ابلهم و لبریز از افکار ابلهانه که به آنها می بالم و

قسم یاد می کنم که ابله بمانم

+ نوشته شده در 8 PM توسط ا بـــــلــــه |


از من تنها يك حكايت عجيب خواهي شنید

 

نه مثل حكايت هزار و يك شب يا حكايت گلستان سعدي

 

حكايتي بيهوده از دختري كه حتي لحظه اي بعد از تولدش زنده نبود

 

من نه رييس جمهورم ....

 

نه استاد دانشگاه ...

 

نه وكيل...

 

نه فروشنده ي لباسهاي بنجل...

 

و نه حتي عاشق كه بخواهم مدام حرف بزنم

 

در زماني دور در زادگام به دنيا آمدم

 

ولي مرا كشتند و از آن پس ديگر زنده نبودم

 

من تمام شدم.

 

ادامه دارد…

 

نقطه.

 

ب:هـ.م

+ نوشته شده در 12 PM توسط ا بـــــلــــه |


من نه نیاز به دوست دارم

اصلاحیه:به اون بالایی کمی تا قسمتی نیاز دارم البته از نوع مرغوبش

نه یک وراج که لفظ مودبانش می شه همزبون

نه پدر...

نه میز کار

نه آیینه که ریخت تکراریم و ببینم

از هر کدوم به مقدار لازم بهره بردم...

+ نوشته شده در 5 PM توسط ا بـــــلــــه |


X

من گم شده ام
!!کسی مرا ندیده است؟


Home
Email
Night Skin

Archives

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386



Links

!! gloom !!
2khtare sagI
لاشخور
نگارش هذيونات يك ابله
پرسپکتیو
دخترکِ اوریجینال
زندگي سگي
ديوونه خونه
SilenT
SilenT2
خانم دانهيل قرمز
مجهول
براده هاي يك ذهن
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها: